رو در روی من نایست که دیدنم را سد شوی
از پشت سرم بگو
و من نیز.
آنگاه در کنارم بایست تا رو بسویی نهیم
یا از من بگذر
تا سرگذشت هم را درنوردیم.
گیرم که بدانیم
اگر رو به من نگردانی
سرگذشت بی تو مرا به چکار آید.
این راه دراز را نپیموده ام که ...
من نیمروی تو را به هیچ روی
با باده ی بهشت
باد است اگر روی تو بسته باشد.
تنها به دوزخ پا می گذارم تنها
آنهم از این روی که در هواخوری میان دو تازیانه
پیکی برای من بفرستی
با نقش روی تو
تا باور کنم که بابا تون و بی بی تون همه حالشان خوب است.
روی از من نگیر
حتا اگر رویم را سیمان گرفته باشند.
و به یاد دار روزی را
که روبروی هم نشسته بودیم
و با زبان بسته فریاد می زدیم
روبرو آماده باش.
